تبليغاتX
بزغاله
 
سلام

ببخشید که یه مدت نبودم توی این اسباب کشی فقط همینم کم بود...

تصادف کرده بودم،نتونستم بیام.

|+| نوشته شده توسط رویا در شنبه 4 فروردین1386 و ساعت 1:6 AM  
 
ببخشید که ذیر آپ می کنم آخه این چندروزه خیلی سرم شلوغه.

۱:تو اسباب کشی هستیم.خونه رو هواست.

۲:یک مشکلی واسه یکی از دوستام پیش اومده همش به فکر اونم و دنبال کاراش.

 

|+| نوشته شده توسط رویا در سه شنبه 22 اسفند1385 و ساعت 4:21 PM  
 ایستگاه
ـ یک بلیت برای جهنم بدهید

شرمنده ام همه مسیرهای جنوب از قبل پر شده است.

ـ امشب هیچ وسیله ای حرکت نمی کند؟

یک اتوبوس داریم که در جهت مخالف می رود.

ـ جای خالی دارد؟

تا دلت بخاهد.

ـ مسیرش طولانی است؟

خیلی نه ولی شاید دلت بخاهد یک کتاب خوب همراه خودت ببری.چون شنیده ام این سفر ملال آور است.

|+| نوشته شده توسط رویا در شنبه 19 اسفند1385 و ساعت 11:22 PM  
 
هنوز یک آرزو مانده بود.پرسید:"الان نمی تونم تصمیم بگیرم. می تونم بعد استفاده کنم؟"

"بلی ارباب.من فقط یک جنم..."

"آخ جون"

توی خیابون که می رفت دنباله ترانه ای می گشت تا احساس خوشش رو بیان کنه.

"...ای کاش من یه سوسیس اوسکار مایر بودم..."

|+| نوشته شده توسط رویا در جمعه 18 اسفند1385 و ساعت 8:17 AM  
 عشق پرشور
عشاق چراغ جادو را در ساحل پیدا کردند.

جن چراغ گفت:اگر آزادم کنید یک آرزوی هر کدامتان را برآورده خواهم کرد.

دختر به چشمهای پسر نگاه کرد وگفت:"دلم می خواهد تا آخر دنیا عاشق هم باشیم"

پسر به دریا چشم دوخت و گفت:"دلم می خواهد دنیا به آخر برسد"

|+| نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت 6:46 AM  
 
عزیزم!

تو اگر ایدز هم داشته باشی تا آخر عمرت زنده میمونی...

|+| نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه 16 اسفند1385 و ساعت 7:7 AM  
 
گاه در آن حالی که دوست داریم نیستیم

گاه آنچه می خواهیم بدست نمی آوریم 

گاه پیشامد ها را در نمیابیم

گاه زندگی ما را به سویی می فرستد که در اختیار ما نیست

در همین لحظات است که بسیاری از ما

به کسی نیاز داریم که به آرامی هم دردمان باشد

حامی ما باشد

می خواهم بدانی.....

با تمام وجود با تو هستم

و به یاد آر گرچه امروز سخت می نماید

اما فردا روزی دیگر است.

|+| نوشته شده توسط رویا در دوشنبه 14 اسفند1385 و ساعت 7:5 AM  
 خدا
خدای من!!! 

من بنده ی بدی هستم برای تو، خودم اینو خیلی خوب میدونم!هر وقت خوشم،گناه میکنم.... اصلا یادت نمی افتم.شاید هم می افتم ولی اهمیت نمیدم ولی هر وقت مشکلی دارم یا دلم شکسته یا ناراحتم میام سراغت.

خدا جون...

منو ببخش به خاطرکارایی که کردم و تمامی کارایی که باید میکردم و نکردم.خدایا تنهام نذار و کمکم کن از این زندگی که برای خودم ساختم بیام بیرون و بهم قول بده که همیشه مواظبم باشی!!!

|+| نوشته شده توسط رویا در یکشنبه 13 اسفند1385 و ساعت 4:52 PM  
 آب بازی
امروز خیلی ضایع شدم.تو مدرسه زنگ تفریح داشتیم آب بازی میکردیم دیگه بازیمون تموم شده بود. زنگ که خورد می خواستیم بریم خونه یه آن دیدم چند تا کیسه آب خالی شد روم.شده بودم موش آب کشیده .حالا این هیچی که ناظممون کلی خفتم داد که چرا آب بازی کردم و این چه ریختیه واسه خودم درست کردم. آخه کنار مدرسمون مدرسه پسرونست!!!

آقا ما اودیم سر کوچه شدیم سوژه خنده.البته واقعا هم خنده داشت چون از آستینهامم آب میچکید.

|+| نوشته شده توسط رویا در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت 9:11 PM  
 
من امسال کنکور دارم ولی نمی دونم چرا از همه سالها بدتر شدم. نمره هام خوبه!ولی همش با تقلب . برام مهم نیست که دانشگاه قبول بشم یانه اصلاْ هیچی برام مهم نیست ..... زندگی برام مهم نیست نمی دونم چرا اینجوری شدم. از همه خسته شدم دوست ندارم کسیو ببینم حتی خودمو.این حرفا مال یکی دو روز نیست یه مدت هست اینجوری شدم.

بعضی وقتا میگم کاش من هیچ وقت به دنیا نیومده بودم.

 

|+| نوشته شده توسط رویا در جمعه 11 اسفند1385 و ساعت 5:1 PM  
powerd